کشتار بی رحمانه ی ترکمنهای داش اغوز ترکمنستان ازجانب ارتش تزار روسیه در 1873

در این نوشته ضمن اشاره به لشکر کشی روسها به آسیای میانه خیوه به بررسی علل آن بخصوص علل کشتار ترکمنهای خیوه هم اشاراتی خواهیم کرد. این نوشته مختصری از کتابهای: Compaigning on the oxus and fall of Khiva نوشته : Mackahan Jahnarius Aloysius و همچنین کتاب Russia in central Asia نوشته: Huao Stumnr که یک افسر ارتش آلمانی می باشد که از طرف مقامات روس اجازه حضور در ارتش شوروی در هنگام لشکر کشی های روسها به منطقه قفغاز و آسیای میانه باو داده میشود.

در قرن هیجدهم میلادی (XIIX) هنگامیکه انگلیسیها در جنوب افغانستان مشغول جنگ امپریالیستی خود بودند، امپراتوری روس در هراس از دست دادن میدانهای معاملاتی و کشورگشائی خود بطرف هندوستان به حملات خود به آسیای میانه سرعت بیشتری میدهد. در اوایل 1839/م. پروفسکی (Perovski) که یکی از ژنرالهای گماشته شده روسه در مرزهای آسیای میانه بود، از پطرزبورگ فرمانی دریافت میکند که به خانات خیوه توجّه بیشتری بکند و تدارکات یک حمله بزرگ را تا اواخر این سال به خیوه آماده کند. مخارج حمله را 1500000 روبل برآورد میکند که 700000 آنرا دولت روسیّه بیدرنگ در اختیار پروفسکی قرار میدهند. »»»

در نوامبر 1839 پروفسکی قشونکشی خودرا به خیوه آغاز کند، ولی بعلّت سرمای شدید زمستانی آنسال با تلفات زیاد جانی و مالی از دست سرما و بوران در بیابانهای "اوست یورت" به قشون دستور بازگشت میدهد و این طرح حمله و تسخیر خانات آسیای میانه با ناموفقیّت تمام میشود. در پیش به شرح مقصّل این یورش خواهیم پرداخت.
بعداز آن خانات خیوه بعلّت هراس خود از طرح حمله ناموفق روسها، در طول 2-3 سال بعد ایلچی و سفرای زیادی را به سانکت پطربورگ گسیل میدارد. جهت امضاء پیمان صلح بالاخره موفق به پیمان صلح با روسها میشود که در آن امتیاز زیادی به روسها میدهد. بدین جهت که فقط از شرّ حمله آنها در آمان بماند. با همه این احوال در اوایل بهار سال 1870/م. تفلیس فرمانی از طرف پطربورگ دریافت میکند که در آن خواسته میشود که ژنرال توجّه بیشتری را بر استحکامات خود در کراسنوودسک (شاه قدم) ترکمنباشی کنونی بدهد و پایگاههای خودرا در آنجا استحکامات و توسعه بیشتری بدهد. چنین فرمانی را حاکم ارونبرگ ژنرال کریسانوسکی و ژنرال کاوفمان در تاشکند دریافت میکنند. و این اختیار به آنها داده میشود که تدارکات گسترده ای را برای حمله به خیوه (داش اوغوز کنونی) آماده بکنند.
از اوایل مارچ سال 1873/م. ارتش روس از سه طرف حرکت خودرا بطرف خیوه آغاز میکنند. ژنرال وُن کاوفمن از تاشکند از طرف شرق خیوه کلاً با 2500 پرسنل نظامی 1650 پیاده نظام و 600 سواره نظام، در بیست و ششم ماه مه به شیخ آرئق در سواحل شرقی آمودریا میرسند. و اوّلین زد و خورد آنها در آنجا با ارتش خان شروع میشود.
لشگر اورونبرگ به فرماندهی ژنرال واریوفکین (Veryovkin) از طرف شمال با ناوهای نظامی از طریق سیر دریا و دریاچه آرال در اوّل ژوئن قونگرات را به توپ بسته و داخل شهر میشوند. در روز نهم ژوئن از طریق دروازه شمالی شهر خیوه حمله میکنند و شبانگاه شهر را به توپ می بندند.

لشگر قفغاز از طرف غرب به پیشروی خود بطرف خیوه ادامه میدهد. لشگر قفغاز ستون نظامی خودرا با ناوهای روسی در چکیشلر پیاده کرده و از آنجا حرکت خودرا از طریق شمال اترک بطرف خیوه بفرماندهی آس مارکوسف ادامه میدهند. ولی این لشگر هرگز به خیوه نمی رسد. در گرمای شدید قره قوم از تشنگی تعداد زیادی از سربازان بهلاکت میرسند. اسبها و شترها از رمق می افتند و صدتا صدتا از فرط بی آبی می میرند. وقتی کهآنها به حدود 200 کیلومتری خیوه به روستای بالیشم در استان داش اوغوز کنونی در بالای کوههای قابلانگ قیر، مارکوسف به لشگر تحت فرماندهی خود به ناچار دستور یرگشت میدهد.

از اواخر قرن XVI/م. تا ژوئن سال 1873/م. روسها شش بار به خیوه حمله میکنند. درچهارتای آن کلّیّه سربازان بطور فجیعی در بیابانهای شمال خیوه بوسیله قشون خان کشته و یا از بی آبی تلف میشوند و یا با فرا رسیدن زمستان از سرما نیز هلاک میشوند.

***************

حمله روسهای چپاولگر به آسیای میانه و خیوه از اواخر قرن XVI/م. شروع میشود و آخرین حمله آنها توسّط کاوفمان است که با اشغال تركمنستان از جانب روسها به پایان میرسد. قبل از آن پنچ حمله روسها بی ثمر می ماند. روسها با قایقهای خود از طریق رود یایئق (اورال) کنونی به سواحل دریای خزر می آمدند و در آنجا از طریق بازرگانان با خبر میشوند که یک منطقه غنی و پر حاصل در فاصله ای حدوداً در 500 کیلومتری شرق دریای خزر وجود دارد که دارای ثروت و گنجینه های فراوانی می باشد. آنها در می یابند که آنجا باید یک منطقه مناسب برای غارت و چپاول باشد. از اين رو شبانه به شهر کؤینه اورگنچ و خیوه غافل گیرانه حمله میکنند و هزاران زن و دختر وجوانان را به اسارت میگیرند. در اين حمله صدها ارّابه را با گنجینه های پر ارزش پر کرده با خود به غنیمت میگیرند. بعلّت سنگینی غنائم قادر به حرکتسریع نمیشوند و در نتیجه قشون خان آنها را در بیابان محاصره و دسترسی آنها را به آب محروم میکنند. پس از سه - چهار روز جنگ حدوداً صد نفر از روسها قادر به فرار بطرف دلتای آمودریا شده و در میان انبوه بیشه ها مخفی میشوند و بقیّه در میدان جنگ به هلاکت میرسند. صد نفر ازمخفی شدگان را بعداز حدود 40 روز از درون باتلاقها و بیشه ها پیدا کرده و به قتل می رسانند.

... حدوداً در قرن IX/م. چنین عملی از طریق روسها باعث خروج اوغوزها بسرکردگی سلجوق خان از سر زمین امپراتوری خزرها میشوند و همچنین باعث تقسیم اوغوزها به 3 دسته میشوند. اوغوزهائیکه در شرق ولگای امروزی ساکن شده بودند، بسرکردگی سلجوق خان بطرف ترکمنستان کنونی مهاجرت میکنند. دسته دوّم که در غرب رود اتیل (ولگای کنونی) در سواحل دریای خزر ساکن شده بودند، از طریق غرب دریای خزر بطرف آذربایجان امروزی حرکت میکنند و دسته سوّم که گؤک اوغوزها (گاگاغوز) بطرف مجارستان رفته در آنجا مسکن می گزینند. روسها جهت غارت سواحل جنوب دریای خزر از حاقان امپراتوری خزرها رخصت میخو.اهند که با ناوهای خود از طریق رود اتیل از سر زمین خزرها عبور کرده و سواحل جنوبی دریای خزر که مسلمان بودند غارت کنند، امّا بشرط آنکه هنگام برگشت بخشی از غنائم بدست آورده خودرا به حاقان میدادند.

در آن زمان سلجوق خان فرمانده ارتش خزرها بوده است و به دین اسلام گرویده بود، به این عمل حاقان اعتراض میکند. در نتیجه باعث اختلاف و کدورت بین حاقان و سلجوق خان میشود. سلجوق خان حاقان را با گرز خود میزند و با شمشیرش اورا زخمی میکند. در نتیجه قادر به ماندن در محدوده حکمروائی خزرها نمیشود. و با اوغوزهای شرق اتیل بطرف قبچاق (ترکمنستان کنونی) سرازیر میشوند.

دوّمین حمله روسها بسرکردگی آتامان ناتسچای(Ataman Natschai) با تعداد حدوداً 500 نفر صورت میگیبرد. این بار نیز مثل سابق هنگامیکه روسها با غنائم سنگین از رودخانه سیر دریا میگذشتند مورد حمله قرار میگیرند. و همه آنها بوسیله قشون خان به قتل میرسند.

حمله سوّم بسرکردگی آتامان شمای(Schemai) که آنها در بیابان راه خودرا به خطا رفته و سرگردان میشوند و بدون آنکه متوجّه شوند در بیابان بطرف رود آورال رفته بعلّت سرمای شدید زمستان در حدود 200 کیلومتری رود اورال از رمق افتاده و به علّت طوفانهای شدید برف مواد غذائی به پایان میرسد و در مراحل اوّل آنها ضعیفتر ها را کشته و از گوشت آنها تغذیه میکنند و بالاخره کار بجائی میرسد که باقیمانده قشون خودرا تسلیم قشون خان میکنند که در تعقیب آنها بودند و بعنوان برده در بازارهای خیوه بفروش میرسند. ...

************

حمله چهارم روسها در تابستان 1717/م. صورت میگیرد در زمان پیوتر(پطر کبیر) صورت میگیرد.
در زمان خوارزمشاهیان آمو دریا از طریق کؤینه اورگنج و اوزبوی به دریای خزر میپیوسته است. در کتابهای تاریخی از سیلانی رود آمو در فصل بهار از دیوارهای قصر شاهان خبر داده میشود. در سال 1714/م. تاجری از ترکمنان بنام خوجه نفس بای (Hojanepes bay) از طریق والی آستراخان به پیوتر کبیر خبر میرساند که از آبهای آمو طلا استخراج میشود و خانهای خیوه برای اینکه این طلاهارا تنها برای خود داشته باشند، بستر رود آمو را عوض میکنند و در سرزمین خود با جمع آوری طلاها زندگی مرفه ائی را برای خود ترتیب میدهند. (تعویض بستر رود آمو قبل از قرن پانزدهم باعث کوچ ترکمنهای ارساری از ناحیه بالکان به مرزهای افغانستان کنونی میشود و فقط ترکمنهای ارساری که در سواحل دریای خزر زندگی میکردند، در بالکان باقی می مانند.)
پیوتر کبیر افکار متوجّه دو جنبه از برگرداندن رود آمو به بستر اصلی خود می کند: یکی، پیدا کردن طلا از آب آمودریا در سواحل دریای خزر و دوّم اینکه از طریق خزر و آمودریا می تواند تجارت روسها را به مرزهای هندوستان بکشاند و همچنین یک موقعیّت مناسب برای لشگر کشی های آینده روسها به افغانستان و هندوستان بوجود می آید.


در 29 ماه مه 1714 پیوتر کبیر ژنرال پرینس بکویچ چرکاسکی (Prince Bekowitch Tscherkaski) که اصلیّت او از ترکهای قاراچای و نام اصلی او دولت گورائی (Devlet Guirai) می باشد از دین خود اسلام برگشته و دین مسیحی را قبول کرده بود(به پاس این تعویض دین، دولت روس اورا به منصبهای بالا ترفیع میدهد.) دستور بررسی سواحل شرق دریای خزر و ساختن استحکامات و تدارکات یک حمله وسیع به خیوه را باو میدهند.

بکویچ در طول 3 سال با پی ریزی تدارکات خود استحکامات زیادی را در سواحل دریای خزر می سازد. در بهار سال 1715/م. او با خوجه نفس بای به مدّت 17 روز در مسیر سابق آمودریا سفر میکند. ترکمنهایی که ساکن آن مناطق بودند در تأئید اظهارات خوجه نفس بای مبنی بر گذر مسیر آمو دریا از آن نواحی و پیوستن آن به دریای خزر، شکّی برای آنها باقی نمی ماند.

بکویچ در روزهای اوایل ژوئن 1717/م. از سواحل شمال شرقی دریای خزرشهر گوریف (Gurief) با یک لشگر تقریباً 6000 نفره (4 هزار پیاده نظام و 2 هزار سواره نظام) از سواحل دریای خزر حرکت میکند. در هیجدهمین روز حرکت به رودخانه امبا (Emba) می رسند. از آنجا راه تجارتی کاروانهای خیوه را دنبال میکنند. تقریباً 1400 کیلومتر از بیابانهای بی آب و علف را گذشته و با از دست دادن یک چهارم از افراد لشگر در 65 روز، در 150 کیلومتری خیوه با قشون خان به سرکردگی شیرغازی (Shir Gazy) پسر شاه نیاز (Shah Niyaz) رو در رو شده و شروع به جنگ سه روزه می کنند. ئدر اواخر روز شیرغازی پیشنهاد آتش بس میدهد و به بکویچ پیشنهاد مذاکره میدهد. شیرغازی از قرآن قسم میخورد و بکویچ از صلیب که به هیچ عمل خصمانه ای دست نزنند. شیرغازی از لشگر روس دعوت میکند که به شهر بیایند. شیرغازی در شهر اعلام میکند که مکان کافی برای جا دادن سربازان لشگر روس را ندارد و از بکویچ می خواهد لشگر خودرا به پنج قسمت تقسیم کند و هر کدام را به روستاها و شهرهای اطراف میفرستد و بکویچ با 200 تن از محافظان خود در دربار خان می مانند. شبانگاه یک بیک به همه لشگرهای تقسیم شده حمله کرده تا صبح همه را سر می برند.

قبل از همه بکویچ را سر می برند. پوست اورا از بدن جدا کرده و از آن طبل می سازند. برای اعلام و گواه بر پیروزی به لشگر روس، سر اورا به پیش امیر بخارا میفرستند.

از لشگر 4000 نفره فقط 40 نفر قادر به فرار میشوند که دو نفر از آنها برادران بکویچ بودند. این لشگر کشی روسها در آن زمان با پیروزی خان خیوه به پایان میرسد. بعداز این واقعه تا 120 سال بین روسها و خانات خیوه هیچ جنگی در نمی گیرد. بعداز آن روسها بطرف اروپا برگشته و مشغول جنگ با ناپلئون و درگیریهای دیگر میشوند. ...

 

لشگرکشی پنجم روسها به آسیای میانه و خیوه در 26/م نوامبر 1839 از اُرونبرگ حرکت میکند. در مورد دلایل این لشگرکشی در صفحه اوّل این نوشته یادآوری کردیم. این لشگر بهفرماندهی ژنرال پروفسکی (Perovski) با 5000 نفر و 8900 شتر شروع میشود. با آغازشدن سرمای شدید در مدّت 18 روز 160 کیلومتر از راه را طی کرده و در اوّل ژانویه به رود امبا و قرارگاه امبا میرسند. در آنجا سرمای شدیدی شروع میشود که تا آن موقع بی سابقه بوده است. برودت هوا تا دمای 32- درجه میرسد. برف و بوران شدیدی می بارد. پروفسکی در 12/م ژانویه از قرارگاه امبا دستور حرکت میدهد. سرما همراه با برف و طوفان روز بروز شدیدتر میشود. اسبها و شترها هنگام راه رفتن تا کمر در برف فرو میرفتند. بدین سبب پیاده نظام می بایست مسیر را جهت راه رفتن شترهای بارکش آماده میکردند تا بتوانند براه خود ادامه دهند. بلاخره در اوایل فورال ستون نظامی به چشمه آق بولاق (Ak-Bulak) در کناره های شمالی اوست یورت (Ust-Yurt) میرسند. در نتیجه این حرکت از فرط سرمای شدید 539 سرباز هلاک و 650 نفر بیمار و از شترهای بارکش فقط 5000 نفر زنده می مانند که این تعداد از شترها در مبداء حرکت 8900 نفر (رأس) بوده اند.
پروفسکی فرمانده ستون نظامی در موقع حرکت با پیشگوئی های خود فکر میکرد در 11/م فورال در خیوه مستقر خواهد شد. در حالیکه در این مدّت فقط توانسته بود نصف راه را طی کند و باز برف و سرما همچنان شدّت می یافت. کمبود مواد غذائی و کشته شدن نصف شترهای بارکش تا نصفه راه پروفسکی را مجبور به بازگشت میکند. در 13/م فورال او دستور برگشت میدهد. این بار هم باز همان گرفتاری هنگام عزیمت گریبانگیر ستون نظامی میشود. این لشگر به فرماندهی پروفسکی بعداز 8 ماه سرگردانی در بیابان سرد و برفی در هشتم ماه ژوئن به اُرونبرگ میرسد. در هنگام برگشت به اُرونبرگ تعداد 1044 نفر از سربازان بهلاکت میرسند و تعداد 609 نفر سخت بیمار شده را به بیمارستان اُرونبرگ میرسانند. این بارهم سرنوشت این لشگرکشی روسها اینچنین باتمام میرسد.

****************

در روزه ۲/م ژوئن ستون نظامی به فرماندهی کاوفمن واحد ترکستان از تاشکند به هزاراسپ شهری در شرقی خیوه میرسد. آنها در۵/م ژوئن از هزاراسپ به طرف خیوه سرازیر میشوند و از آنجا در ۹/م ژوئن به ۱۸ کیلومتری خیوه میرسند. در آن مکان کاوفمن نامه ای از خان دریافت می کند که در ان خان تسلیم خود را به لشکر روس اعلام میکند. دلیل این اعلام این بود که در ۸/م ژوئن ستون نظامی اورنبرگ به فرماندهی وریفکین به نزدیکی خیوه رسیده و در صبح ان روزه با قشون خان درگیر میشوند. در نتیجه این درگیری وریفکین زخمی میشود و فرماندهی لشکر به کلنل سرانچوف واگذار میشود. وقتی که ستون نظامی به نزدیکی شهر می رسد به مدت ۲-۳ ساعت شهر خیوه را با توپهای خود بمباران میکنند. بعد از ظهر ان روز خان پیام تسلیم خود را به کاوفمن که در ۱۸ کیلومتری خیوه اردو زده بود، می فرستد. در ان نامه او می نویسد : "- این ترکمنها هستند که میجنگند و حرف او را گوش نمیکنند.
کاوفمن بلافاصله به وریفکین پیام میرساند که آتش بس کند. به خان هم نامه ای مینویسد که در ان از خان می خواهد، برای تسلیم نهایی فردا ۱۰/م ژوئن با صد نفر از همراهان خود به پیشواز کاوفمن بیایند. در همان شب محمد رحیم بهادر خان با جمعی از همراهان به شهر یئلانلی در شمال داش اغوز فرار میکند. روز بعد یک گروه به سرکردگی سید امیرالعمر اموی خان در حدود ۵ کیلومتری خیوه به حضور کاوفمن می آیند، تسلیم شهر را به نیروهای روس اعلام میکنند و خبر فرار خان را به کاوفمن میرسانند. او در روز۱۴/م ژوئن هنگامیکه می شنود برادر کوچکتر او عطا جان که از یکسال قبل در زندان بوده، تصمیم خود را برای جانشینی خان اعلام داشته به خیوه بر میگردد. کاوفمن، خان و همراهانش را در کمپ خود در زیر سایه درختان ملاقات میکند و پس از گفتگوی زیاد به خان میگوید: "- حال به کاخ برگردد و به امور رسیدگی کند و به خان میگوید که بعد از ۳ روز ملاقات خواهند کرد. در آن روز شرایط را به خان دیکته خواهد کرد .

مک گاهان در فصل سوم کتاب خود -------- ضمن تعریف از شجاعت ترکمنها میگوید اگر اوزبکها لااقل نصف شجاعت ترکمنها را هم از خود نشان میدادند، نتیجه لشکرکشی روسها به احتمال زیاد اینچنین به پایان نمیرسید.

جمعیّت ترکمنهای خیوه را در ان زمان این چنین آمار میدهند: " ۶ طایفه ترکمن در خیوه زندگی میکنند، یمرلی حدوداً ۲۵۰۰ آلاچیق؛ چاودرها ۳۵۰۰ آلاچیق؛ قره داشلی ها ۲۰۰۰ آلاچیق؛ قره جه گلدی ۱۵۰۰، آلیلی و گوگلانها حدوداً ۱۵۰۰ آلاچیق؛ یمودها ۱۱۰۰۰ آلاچیق. هر آلاچیق را هم نسبتاً ۵ نفر حساب میکند. در این محاسبه کل جمعیت حدوداً ۱۱۰۰۰۰نفر را در بر میگیرد.

او از خان انتقاد میکند که در پیش کاوفمن از ترکمنها بد تعریف میکند و میگوید: "- در حالیکه ترکمنها وفادارترین مردم به خان بودند و همیشه در هنگام حس خطر به ترکمنها پناه میبرده. چرا خان از ترکمنها در پیش کاوفمن بد میگوید.". اضافه میکند هر چند خان هیچ وقت نتوانسته بر آنها حکمرانی کند. ولی همیشه ترکمنها حاضر به شمشیر کشی برای دفاع او از هر دشمنی بودند. نه اینکه مثل اوزبکها که در هر قدم راضی به چاپلوسی و دولا شدن در مقابل دشمن بودند. مگ گاهان از کاوفمن شدیداً انتقاد میکند و میگوید: "- کاوفمن به ترکمنها بیش از اوزبکها جریمه تعیین کرد. برای باز پرداخت جراائم جنگی تقریبا دو برابر هر فرد اوزبک از ترکمنها پول درخواست کرد. از یمودها ۳۰۰۰۰۰ روبل طلب کرد که حدودا ۵/۵ روبل برای هر فرد یمود میشود، که ۵/۵ دلار برابر با ۲ ماه پول اجاره هر شتربود که از قرقیزها در لشکرکشی اجاره کرده بودند. یمودها ۱۲ نفر نماینده به پیش کاوفمن میفرستند. برای خواستن مهلت بیشتر برای پرداخت غرامت که کاوفمن ۲ هفته مهلت داده بود تا همه پول از طرف یمودها باز پرداخت شود. کاوفمن بدون مذاکره دستور میدهد، هر ۱۲ نفر را زندانی کنند. به آنها اجازه نداد که به بین ترکمنها باز گردد و به اطلاع مردم برسانند، که به هر طریقی که ممکن است، پول خواسته شده را در طول ۲ هفته بپردازند. در غیر این صورت هیچ معلوم نیست که کاوفمن چه بلایی به سر مردم خواهد آورد. از ۱۲ نفر ۲ نفر هنگامیکه میخواستند از زندان فرار کرده و این پیام را به ترکمنها برسانند: "-به هر طریقی که ممکن است، در طول ۲ هفته پول مورد نظر را بپردازند!"، کشته میشوند.".
مگ گاهان مینویسد که افسرها در لشکر روس بارها از کاوفمن انتقاد کردند که ضرب الاجل (مهلت) داده شده برای پرداخت غرامت کافی نیست و ترکمنها قادر به پرداخت ان در این مدت کوتاه نخواهند بود.

حتی از افسرهای ستون نظامی ارونبرگ تا وریوفکین فرمانده ان لشکر از کاوفمن می خواهند که مهلت بیشتری به ترکمنها بدهد. آنها اظهار نمودند که ما در حرکت خود به خیوه با بسیاری از ترکمنها ارتباط داشتیم. بسیاری از مواد غذائی خود را از آنها خریدیم. آنها مردمانی خوب و خیلی با وفاتر از اوزبکها هستند. مع الوصف کاوفمن به حرف آنها گوش نمیدهد. بلاخره آنها کاوفمن را متهم میکنند که آلت دست خان شده و تورکمنها را که هیچ وقت فرمانبردار از خان نبوده اند، موطیع خان میخواهد بکند.

در صفحه 354 کتاب کاوفمن چنین نوشته شده است: ..." فکر شخصی من این است که کاوفمن با حمله به سرزمین ترکمنها کار بسیار اشتباهی را کرده است. من فکر میکنم که بهتر بود با ترکمنها مشورت و مصالحه می کرد. آنها مردمانی شایسته تر، دلیرتر و اصیل تر از اوزبکها بودند. ترکمنها از تبعیض محمّدخان تقریباً آزاد بودند. آنها کاملاً از فشار منزجر کننده و اهانت آمیز محمّدخان معاف بودند و می توانستند متّحد بسیار مناسب و قابل اعتمادی باشند. اوزبکها نسبت به آنها منحط، فاسد و مصیبت زده بودند. دلاوری آنها در میدان جنگ و وفاداری به خان بهترین نشان از مساعدت و همکاری آنها با هم پیمانان خود بود. این توصیف فاکت آشکاری است که در میان همه اهالی ای که در آسیای میانه زندگی میکردند، ترکمنها تنها اقوامی هستند که به آنها میتوان اعتماد کامل کرد. و امّا خود خان یک شخصیّت ناسپاس، ضعیف الّنفس و خائنی بیش نبود که آرزوهای او هرگز نمی بایست جامه عمل بپوشد.
کاوفمن ترکمنها را به معاملات برده محکوم میکرد، در حالیکه در مقایسه با اوزبکها که برده های زیادی داشتند، ترکمنها هیچ برده ای نداشتند. آنها با معاملات و تجارت برده ها اصلاً کاری نداشتند. در این مورد وامبری نیز در آثار خود بوضوح شرح میدهد. او می نویسد: "... ترکمنهای خیوه خیلی کمتر از اوزبکها در کار خرید و فروش برده گناهکارند.".

در پاراگراف آخر این کتاب چنین می نویسد: " کاوفمن با بازداشت 12 نفر از ترکمنان که برای مذاکره و مصالحه آمده بودند عمل بسیار خلاف و ناعادلانه ای را مرتکب شده است. این کار برابر است با برگشت از ایمانی که بدان معتقد بوده است. با اینحال آنها را در هنگام غارت جنگ "غزوات(غازاوات)" آزاد کردند. کاوفمن تصمیم داشت به یمودها که آنها تقریباً بیش از 11000 آلاچیق نشین بودند حمله کند.

در 19/م جولای پنج هفته پس از تصرّف خیوه ستون نظامی روسها بسرکردگی ژنرال گولواچیوف (Golovachoff) هشت گردان پیاده، هشت گردان سواره، 10 توپ 5 تیرباربطرف غزوات حرکت کردند.

همچنانکه ستون بطرف غزوات حرکت میکرد، اوزبکها در دسته های زیاد با نان و شیر و میوه جات به پیشواز لشگر می آمدند. در ساعت 11 ستون نظامی به کانال غزوات رسید که در 16 کیلومتری خیوه بود. آنها در آنجا اردو زدند. گولواچیوف بعنوان فرمانده ستون نظامی روسها یکی از مخالفان حمله به ترکمنها بود. روز بعد او در هر 2-3 ساعت یک بار متوقّف میکرد که تا ترکمنها وقت کافی برای فرار از محل سکونت خود به دشتها را داشته باشند. در روز بعد 20/م جولای لشگر بدون حرکت در همانجا ساکن بود.

در 21/م جولای ستون نظامی باز حرکت خودرا بطرف غزوات شروع کرد. بعداز 2 ساعت حرکت ما به محل سکونت یمودها رسیدیم. آن مناطق زمینهای پر حاصل و خوبی داشت. همه جا کانال کشی(سنگر بندی) شده بود. خانه ها خالی و همه چیز را مردم همراه خود برده بودند. در بعضی از خانه ها هنوز آتش اجاقها روشن بود. ناگهان روسها شروع به آتش زدن اموال منزل و ویران کردن خانه ها پرداختند. دود آتش از همه جا برمی خاست. آسمان را دود غلیظی فرا گرفته بود. ستون نظامی همچنان به پیشروی خود ادامه میداد. قزاقهای روس با مشعلهای آتشین در دست هرچه را که در دسترس بود به آتش می کشیدند.

سواره نظامیها از لحظه ورود به یمودها به هر چیز که میرسیدند با تورچهای آتش در دست آنجا را آتش میزدند. در طوله نیم ساعت دیگر آسمان کلاً سیاه شده بود. خورشید دیده نمی شد. آتش زدنهای ناگهانی اتمسفر را تعقیر(تغیر) داده بود. همه چیز در آتش می سوخت. گویا شعله های آتش بارنگ خون آغشته و به هوا بر میخواستند. من هیچ وقت در عمرم اینچنین وحشیگری سبعانه را ندیده بودم، البته در دنیای مدرن امروز هم دیگردیده نمیشود. تماشای صحنه ها خیلی دلتنک کننده بود. این صحنه های ویرانگر همه جا را پر کرده بود و تلاش روسها همچنان ادامه داشت برای شعله ور کردن هر چه بیشتر آتش، ستون نظامی بدن توقف به حرکت خود ادامه میداد. حدوداً ساعت ۱۲ کم کم به فرماندهی خبر از فرار زن و بچه و احشام میرسید. گروهی از ریش سفیدان ترکمن با چند تن از محافظان اسب سوار تقاضای دیدن فرماندهی میکردند، آنها از فرماندهی در مورد این وحشیگری و علل ان می پرسیدند و می گفتند: "- ما هرگز بر علیه روسها نجنگیدیم، هرگز عمل خصمانه ای علیه روسها انجام ندادیم. چرا روسها با ما چنین رفتار میکنند؟ ما فقط میخواهیم علل ان را بدانیم.

گارد روسها آنها را به فرماندهی آورد. ژنرال گلوواچوف با آنها صحبت کرد و آنها تقاضای آتش بس کردند و در ادمه گفتند: "- اگر شما به این وحشیگریها ادامه بدهید، ما هم جمیعت زیادی داریم و تا آخر خواهیم جنگید. روسها تقاضای آنها را رد کردند و آنها با اسبهای خود به طرف جمعیّت در حال فرار شتافتند.
سواره نظام از فرماندهی چندین بار تقاضای حمله به جمعیّت در حال فرار را کردند، ولی ژنرال گلوواچوف دودل بود و مدت زیادی همچنان از دستور حمله طفرها می رفت. او هیچ میل حمله به جمعیّت در حال فرار را نداشت. او از اوّل هم با لشکر کشی به سوی ترکمنها مخالف بود. به همین دلیل سعی میکرد، به مردم فرصت مناسب تری برای فرار بیشتر بدهد.
بلاخره دستور حمله داده شد و من به محض شنیدن آن در اوّلین فرصت با سرعت خود را به خط اول لشگر روس رساندم، تا از نزدیک شاهد همه چیز باشم.

ناگهان متوجه شدم با این چیزها من از خط حمله عقب می افتم. اسب خود را برگرداندم و به سرعت به طرف جلو راندم. در حالیکه اسب من از روی اجساد رد میشود. یکدفعه دیدم حدوداً ۳۰- ۴۰ زن با بچه های خود در توی باتلاقهای آب بودند. در حالیکه برای نجات جان خود التماس و گریه میکردند و بسیاری از آنها در درون بیشه ها تا سر به آب رفته بودند. فقط دهان آنها برای نفس کشیدن بیرون از آب بود. بطور دلخراشی گریه و جیغ میکشیدند. دل آدم از دیدن این صحنه ها به درد می آمد. سواره های روس از کنار آنها رد میشدند و با چهره های عبوس به آنها خیره نگاه میکردند. یکی از آنها در آنجا ایستاده بود و با تفنگ خود به طرف زنها در آب شلیک میکرد. من با عجله اسب را به طرف او راندم و تا به او رسیدم بخاطر خشمی که همه وجودم را فرا گرفته بود، با شلاقی که اسب می راندم به صورت او زدم و به او دستور دادم مثل بقیه به راه خود ادمه دهد. او با چهره گرفته برگشت و من به زنها فریاد زدم: "- آمان صالح!" به بیچاره ها باز نگاهی کردم و دوباره با عجله حرکت به جلو را آغاز کرده بودم که یک مرد ترکمن را سواره ها در وسط گرفته با شمشیر خود به او حمله میکردند. مرد ترکمن چیزی دردست نداشت و زانو زده به آنها التماس میکرد و با دست و بازوان خود میخواست در مقابل شمشیر حفاظت کند. لحظه ای دیرتر او را دیدیم که شمشیر گردن او را زخمی کرده بود و خون از گردن او فواره میزد، و او با صورت خود به آب افتاد، و مرد. کمی بالاتر زنی را دیدم که شوهرش را در مقابل چشمان او و بچه هایش کشته بودند و آنها گریه میکردند.

ناگهان اسب من از وحشت پرید و صدای وحشتناکش گوشهایم را داشت کر میکرد و آن صدا با جیغ و ناله زن و بچه ها دوچندان میشد. به آسمان خیره شدم که دود و آتش آسمان را فرا گرفته بود. تازه فهمیدم که این راکت و توپ است که در بین زن و بچه ها منفجر میشود. احشام دیوانه وار به هر طرفی میدویدند. این صداها تا چندین دقیقه ادامه داشت. بلاخره ترکمنها هر کدام به هر سویی که راه فرار داشت، ناپدید می شدند. صدای شیپور برای جمع شدن همه سربازان به صدا در آمده بود. من هنگام بر گشتن از میدان جنگ، باز به همان جایی که بچه ها و زنان در توی بیشه های آب و باتلاق مخفی شده بودند برگشتم. من ترسم این بود که مبادا آنها در آنجا غرق شده باشند. ولی دیگر اثری از آنها در آنجا نبود شاید با غرش توپخانه و راکت از آنجا فرار کرده بودند. به  هر حال من دیگر خبری ازآنها نداشتم. بعد سربازها به جمع آوری احشام پرداختند و کلاً حدوداً ۲۰۰۰ گاو، گوسفند جمع آوری شده بود.